مرگ شيرين

 

فکر اینکه روزی خواهم مرد آزارم میده، اینکه تمام چیزهایی که برایم مهم بودند و برای اونا عمرم رو طلف کردم بالاخره روزی نابود خواهند شد آزارم میده.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

انگار نه انگار که یار و رفیقی داشتم، همه چیز مثل این میمونه که انگار هیچ وقت وجود نداشتم.

خسرو میگفت که امکان نداره که بعضی از دوستانش رو فراموش کنه.

ولی حتی خسرو هم بالاخره روزی من رو فراموش خواهد کرد. همونجور که من از یاد تویی که هیچ وقت از جلوی چشمام محو نمیشی ، رفتم . حتی تو هم منو فراموش کردی.

من هم بالاخره تو رو فراموش میکنم، حتی اگه به قیمت جونم تموم بشه.

من بنده مغروری هستم ، ولی از خدا یه چیز میخوام.

اینکه بالاخره تو بفهمی که چه دردی کشیدم.

اینا رو میخوام واسه اینکه احساس پوچی وبیهودگی چندش آوره و حالم رو به هم میزنه.

این حرفها رو با خودکار بیک نمیشه نوشت. سنگینی این حرفها رو فقط خودم حس میکنم.

تصور اینکه تو هم منو فراموش خواهی کرد اعصابم رو داغون میکنه.

مدتیه که زندگیم وارد یه مرحله تازه شده.مرحله ای که زندگی برام معنایی نداره، مرحله ای که هیچ چیز برام ارزشی نداره ، حتی تو

امیدوارم شیرینی مرگ ارزش این رو داشته باشه که  واسه از یاد بردن تو و همه تلخیهای تو به پیشواز مرگ برم.

خدایا شیرینی یک مرگ آروم رو از من دریغ نکن.

یه جور که خودت هم متوجه مردن من نشی. یه مرگ بدون اجل و تشییع جنازه، یه مرگ بدون برنامه ریزی قبلی.

 درست مثل تولدم که بدون هیچ برنامه ریزی قبلی بود.

 

از روزی میترسم که موقع تصویه حساب مثل همیشه در مقابل تو توان تکلم رو از دست بدم و باز هم ساکت بمونم.

/ 42 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shirin

وای اين حرفا رو نزن چرا اينقدر نا اميدی؟بهم سر بزن خوشحال ميشم!

شهره

سلام خوبی ؟ بخدا يادمه ! يادمه ! ميدونم که تو هم يادت نرفته .- يادواره هايم بروی ديوار سنگی قلبت ٬ چه معصومانه در باران عشقم خيس شد . و من هنوز به ياد دارم که يادم را دست باد ز يادت برد . ولی يادی از من در خاک وجودت به يادگار نشسته و پيوسته نهيب ميزند که ای بد ٬ هوای آبی آسمان قلبت را مديون گل يادش هستي !- ممنونم که هنوز يادمی ...

كيميا

سلام . ميخواستم يه قراره وبلاگی هماهنگ کنيم. موافقی. برای روز يکشنبه هفته آينده ساعت ۷ بعدازظهر. اگه موافقی برام ايميل بزن. يا اگه روزش برات مناسب نيست بازم بهم بگو. آشتی کردی؟

كيميا

سلام. ببين ميشه لطفا به من ياد بدی چطوری لينک ها رو متحرک کردی. ممنون ميشم.

فلا

اا

ابراهیم & نجمه

سلام عزیز... میتوان یک عمر زانو زد/ با سری افکنده ، در پای ضریحی سرد/ میتوان در گور مجهولی خدا را دید/ میتوان با سکه ای ناچیز ایمان یافت/ میتوان در حجره های مسجدی پوسید/ چون زیارتنامه خوانی پیر/ میتوان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب/ حاصلی پیوسته یکسان داشت/ میتوان چشم ترا در پیلهء قهرش/ دکمهء بیرنگ کفش کهنه ای پنداشت/ میتوان چون آب در گودال خود خشکید... دیدن صفحه ی زیبا و نوشته های نغزت برایم جای بسیار خوشحالی است...من هم به روز کردم...پیشم بیا:)

مارمولك پیر

سلام . عکس تظاهرات ۵ مهر مردم تو ميدون انقلاب رو گذاشتم . بيا ببين

Mani

پرنده مردني ست ، پرواز را به ياد آور . . .