رويايی با طعم آسمان

یه شب مهتاب ماه اومد تو خواب .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ماه گریون بود و خسته. نفسش بالا نمی اومد.

ماه داشت منو نگاه می کرد، ولی هیچی نگفت، یه سکوت تهوع آور حاکم بود.

سکوتی که صدای جدایی داشت. یه چیز تو مایه های صدای خس خس سینه

 داشتم می رفتم، ولی نمی دونم کجا می رفتم.

ولی حیف که بابا داد زد. نمیدونم کی روصدا زد، ولی ماه واسه همیشه رفت.

دیگه هیچی منو به رویا نبرد وکوچه به کوچه نگردوند.

کاشکی بابا داد نمیزد. کاشکی همیشه خواب بودم.

درسته که بابا آب داد، بابا نان داد، ولی بابا بد است.

ومن مجبورم که تا آخر عمرم هر شب بخوابم به این امید که دوباره ببینمش.

ولی چه شبی؟؟؟

شبی که تا صبح بیدارم وآرزو میکنم که تو خواب، یه بار دیگه اونو ببینم و اشکهاش  رو پاک کنم و ساکتش کنم، علت گریه ش رو بپرسم و خودم به جاش گریه کنم.

گرچه آسمون شبهای من خیلی وقته که ابریه، ولی باز با این حال به آسمون خیره میمونم که شاید ماه دلش به حال من بسوزه و از روی ترحم یه بار دیگه خودش رو نشونم بده، هنوز هم لابلای ابرا دنبالش می گردم.

احساس می کنم چشمهام چسبیده به آسمون، دیگه هیچی نمی بینم.

تا حالا کسی از خودش نپرسیده که چرا آدما رو به آسمون میخوابن؟؟؟ ولی من میدونم .

من دیگه چشمهام خسته نمیشه!!! نمیدونم چرا خوابم نمی بره؟؟؟

دیگه دوست ندارم از پشت شیشه منو نگاه کنی، آخه منم دوست دارم ببینمت ولی...

شب به خیر آسمون

ماه من رو ندیدی؟؟؟

دیگه هیچی نمی بینم.

/ 37 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافر

سلام . ممنونم كه به من سر زدي بلي وقتي كه يك مسافري توي غربت داشته باشي قضيه فرق مي كنه . من هم معذرت مي خوام كه دير آمدم . به امان خدا

آتش بهشت

سلام رفيق.مرسی که سر زدی و به وبلاگ خودت لطف داری . منم با تبادل لينک يا لگو مشگلی ندارم.بهم ايميل بزن تا لينک يا لگوتو تئ وبلاگ قرار بدم.پاينده باشيد...(آتش بهشت)

fati

زيبا بوووود...

مردي كه لب نداشت

درود بر تو دوست عزيزم. پس تو هم به پوچي رسيدي. اين همون پوچي‌اي يه كه دو من بهش اعتقاد دارم (متاسفانه)

مردي كه لب نداشت

دوست عزيز، من كه ذكر مرجع كردم و عنوان كتاب رو نوشتم. شمنا آيا بزرگ‌مردي چون نيچه، به معرفي نياز داره؟ سوم اينكه قبل از ورود به وبلاگ، يه متني رو مي‌بيني كه شايد به اوون توجه نكردي! در آخر، آي‌دي يه من، با استناد به اشعار سعدي و احمد‌شاملو ساحته شده كه مي‌تونيد هر دو شعر رو در وبلاگ و زير عنوان اصلي،‌ مطالعه كنيد.

شهزاد

شبی بی حوصله رفتی دعا کردم که برگردی ، خدارا تا سحر صدا کردم که برگردی ، کنار پيچک خاموش و زرد باغچه ماندم ، تمام لحظهايم را فنا کردم که برگردی ، من از آواز پاييزي شدم ، ديگر می دانم ، چه بيهوده دلم را مبتلا کردم...........سلام...فکر کردم به روزی ... فدات .. من به روزم

شهزاد

سلام اگر خواستید آیدی منو اد داشته باشید : ashk_o_labkhand20 فداتون

sogand

ممنون که به من سر زديد موفق باشيد و اميدوار