درد

آری می خواهم بدانم چه مرگتان است. از وقتی که نمیدانم چه مرگم شده حس میکنم که باید علت مرگ خودم را در دیگران جستجو کنم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 از وقتی که نمیدانم چه مرگم شده با شنیدن صدای خاصی زانوهایم شل میشود. اینجای دلم خالی میشود. سگ می شوم. میخندم. داد میزنم. دیگر اختیاری ندارم. کنترل از راه دورم را کس دیگری در دست گرفته. یک آدم مریض کرمکی که دوست دارد انگل بدهد.

خیال می کردم که از بس که مار خوده ام افعی شده ام . اما پیش این یکی کرم خاکی هم نیستم.

 

/ 21 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مازی

وبلاگتان را همیشه می خوانم... بهتان لینک دادم...

شهبارا

سلام . چه وبلاگ زيبايی. زنده باشی .

احد

سلام.ما هر کدام در منِ خود گم شده ايم و در خود سرگردانيم.قبول داری؟چيزی نمی تونه يه ادم رو اونچنان تغيير بده که از حالتی به حالت ديگه بره.سکس و برنامه های ديگه هم به نظر من يک لحظه انی به ادم لذت می بخشه.ولی اگه نظر من رو بخوای پول هم چيز مياره.درد همه بی پوليه.

سوسن جعفري

سلام سلامان/خوبی؟! متاسفم اما لحن من تندی نداشت که تند شوی بداخلاق! من چند وقتی بود که مدام بدوبيراه حوالتم بود و برخی کامنت تو را دستاويز کرده بودند رنجم از اين بود ... از اين پيله‌ی پر درد نمی خواهی به در آيی؟

سعیده

سلام... آخرين پيغامی که واسه غرور زخمی گذاشتی رو خوندم... نمی دونم چرا فکر نمی کنی زن ها عاشق بشن... من عاشق شدم و تا آخرش موندم... اما آ]رش به کجا ختم شد... هيچی فقط دلم رو زير پاهاش پهن کرد و لهشون کرد... خيلی ناراحت کننده بود اما من هنوز با تمام نامردياش دوسش دارم و عاشقشم و به خاطرش می مونم....

خون

سلام ... صد بار سایه ... سایه زدم روی پلک‌ها ... تا پشت چشم تيره نفهمی چه مرگم‌ست ... همين

سوسن جعفری

سلام.اگر ديگه ننويسی ميام دعوا ها ... چی شده نيستی آخه؟ ... دهه!در ضمن ترست را باری هميشه برطرف کردم.