نمی فهمم

مرا از مرگ هراسی نیست اگر او، مرا سرانجام مرگ باشد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 مرا از حصار باکی نیست اگر دستان او، مرا قفس باشد.

بارها دیدم  پروانه ای را که در حسرت آتش می سوخت.

 ای کاش زبان چشمان را میدانستم.

نگاه میکند، دارد چیزی میگوید.

اما من هیچ چیز نمی فهمم.

من هیچ چیز نمی فهمم.

من هیچ چیز نمی فهمم.

من هیچ چیز نمی فهمم.

من هیچ چیز نمی فهمم.

من هیچ چیز نمی فهمم.

من هیچ چیز نمی فهمم.

من هیچ چیز نمی فهمم.

من هیچ چیز نمی فهمم.

 

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
fati

مطمئنی؟؟؟؟؟

احد(تنهای همیشگی)

يه حس عجيب بعد از کم آوردن تو زندگی.از اطرافيان/از اونايی که توقع داری.من خودم اين حسو از نزديک چشيدم.خواهان مرگ بودن.زندگی پوشالی.حداقل اگه مثل يه گربه بوديم تو يه شب تاريک يا يه توله سگ ولگرد تو خرابه ها راحت تر بوديم.سخته.سخته آدم دور و ورياشو ببينه و غصه بخوره.به قول خودت بشاش به اين دنيا.ما آفريده شده ايم که ذجر بکشيم.مثل مادر من که بهم ميگه جنون داری و ميگه ديروز زير درخت خوابيدی و حتما جنی شدی.غير از يه سخن بين منو اون بود که....../عزيز مردن خوب است ولی بايد دلش رو هم داشت يا به چيزی دلبستگی نداشت.تو که خودت ميگی به چيزی يا کسی دلبستگی نداری پس حتما می ترسی.خب منم می ترسم.ولی تصميمشو دارم.خواستی بهم بگو يکی يه چاقو تو قلب هم فرو می کنيم.مثل اون جريان شوهر و برادر شوهر بودن تو فلان مغازه تو فلان محل.يادته؟همونجوری.........

رها

.....آره من راستی راستی فمينيستم....حرفايی رو هم که برام گذاشتی رو هم من نمی تونم ترجمه کنم.... ولی فکر کنم خودت خوب بتونی ترجمه کنی...پس برام ترجمه کن...

مينا

سلام بر سلامان. حس من راجب به بی‌ادبی درست مثل حس شما نسبت به ادب زيادی است... در ضمن منظور من از چرخه‌ی خدا تا انسان اين است که ما جزئی از خدا هستيم و هر چه از او دور می‌شويم همه چيز کوچکتر می‌شود اما همان عظمت را در دل اين کوچک می شود پيدا کرد.

manam man

baske khengi:D

sheydaaa

سلام خوبی؟؟وبلاگ زيبايی داری دوست داشتی به من هم سری بزن....يا حق

shadi

salam web log kheyli bahaali dari

علی

خدا صبرت بده