همه چيز منم

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

   

 

ای کاش طوری میشد که دیگه نمی دیدمت                     

هنوز هم با نگاهت یخ میکنم و تنم میلرزه               

میدونی چه خوابهایی  واست دیدم؟؟؟

اونروز که دوباره دیدمت دوست داشتم زمین دهن باز کنه و منو از رو زمین نیست و نابود کنه.

همیشه دوست داشتم یه سوال بپرسم اما هیچکس یه جواب قانع کننده به من نداده. البته میدونم خیلی از شماها این حرفها رو به حساب کفر میزارید و می خواید که نصیحتم کنید، ولی همین حالا اعلام میکنم که هر گونه خایه مالی ممنوع.

سوالم اینه که خدا اگه رحمان و مهربونه چرا واسه اینکه یه چیزی به ما بده این همه جیگرمون رو خون میکنه و بابت ثانیه هایی که خوشحالیم سالها باید تقاص پس بدیم و غصه بخوریم.

درسته که تو این دنیا هیچ چیز به هیچکس تعلق نداره ، ولی با این حال چرا ما آدما حق نداریم که چیزی متعلق به خودمون داشته باشیم.

 یه چیزی که خیالمون راحت باشه که کسی نمیتونه اونو از ما بگیره، یعنی خود خدا هم اجازه همچین چیزی رو نداره ؟؟؟

هر چی که مثلا مال منه واسه خودش، ولی تو مال خودم.

تو باعث شدی که خدا رو هم فراموش کنم، امیدوارم که واسه تلافی هم که شده خدا تو رو فراموش کنه.

تو رو میخوام ، ولی به خاطر این خواسته باید روی خیلی چیزها پا بزارم که اولینش خودم هستم.

متاسفانه قدرت انتخاب سابقم رو از دست دادم.

احتمالا خودم رو انتخاب میکنم.

یکی میگفت هیچ انسان بدی وجود نداره، میگفت انسانها هر چقدر هم که بد باشن ، محاسنی دارن که فقط منحصر به خودشونه، این میون نمیدونم چرا به یه توده لجن متحرک دل بستم.

 این مدت هر چقدر که فکر کردم نتونستم به نکته مثبتی در وجودت پی ببرم.

خودت چی میگی؟؟؟

اصلا میفهمی چی میگم؟؟؟ میدونستی خیلی اسبی؟؟؟

من چی میگم؟؟؟ خودم هم نمیدونم چرا این حرفا رو میزنم. نمیدونم چرا مینویسم. من هیچی نمیدونم.

اصلا دیگه وبلاگ نوشتن هم کافیه!!! شما هم دیگه خودت رو اذیت نکن.

نمیدونم اینا رو میخونی یا نه؟؟؟ اگه میخونی گوش کن:

۳ سال تمام حرفهایی رو که تو دلم بود فقط به کاغذهای دفتر یادداشتم تونستم بگم.

مطمئن باش که حرفهای من پایانی نداره. تنها چیزی که واسه من باقی میمونه یه دفتر ۲۰۰ برگ لهیده ، که مرور کردنش حالم رو به هم میزنه . دوست داشتم اینا رو میخوندی.

دیگه میخوام آزاد بشم، فکر کنم ۳ سال واسه اثبات خودم کافی باشه.

امروز به این نتیجه رسیدم که ارزش اینو نداری که بخوام چیزی رو به تو ثابت کنم، مهم اینه که خیلی چیزها واسه خودم ثابت شد. دیگه فقط من مهم هستم.

 لا اقل ارزش شناختن خودم رو داشت، من همیشه واسه خودم غریب بودم، لااقل به خودم نزدیکتر شدم و این رو فهمیدم که میتونم فقط به خودم عشق بورزم و اینکه هیچکس به جز من وجود نداره.

با تمام تنفرها و ناتوانی هایی که دارم، خودم رو دوست دارم. از این به بعد هم میگم که در این مدت همه چیز رو واسه (من) میخواستم.

 

Say I love you to those you love. The eternal silence is long silent in, and that awaits us all enough to be. (Keep in your mind)

 

/ 40 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
fgh

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!********************************

سلامان

این fgh کیه؟؟؟؟؟؟ اینجا چی کار میکنه؟؟؟؟؟(؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!*********) یعنی چی؟؟؟

گمشده(LOST)

سلام. نميتونم بگم نرو ولی اگر رفتی و وبلاگ ديگه ننوشتی حد اقل هر چند وقت يه دفه با هام در ارتباط باش ... نکنه از دستت بدم؟؟؟

shirin

من اپم برای بار اخر بهم سر بزن!يادگاری يادت نره!

syrus

من هم نميگم نرو برو ولی زود برگرد اينجوری بهتره از آشنايی با شما خوشحالم ممنون ميشم بهم سر بزنی

mana

سلام ..خوشبختم ..امشب زیارتتون کردم .. راستی چرا نمیتونید اعتماد کنید ..؟ برعکس منید .. خوشحال میشم شما هم سر بزنید دوست من

كيميا

حالا شدی يه پسر خوب و گل و نازنازی. بهم سربزن اگه دوست داشتی.

mohammad

salam bacheha kareton aliye vali in kaara akhar aghebat nadare be har hal tahala movafagh bodin omidvaaram az in bebadesham movafagh bahsin khosh va kamrava bashid darzemn iman ba khodet inkaro nakon

shirin

روزگار نامهربونه ولی من با ما اغاز کردم!

masoom

*آخرين غزل* روزگارمون خزون شد عشقمون فدای عشق ديگرون شد ما که هستيم و نمرديم پس چرا عشق و به ديگران سپرديم. ما که با زمونه ساختيم بد و خوبش و شناختيم ای خدا برنده باشيم.... ای خدا .ای خدا. ای خدا اميدوارم ديگه هيچ وقت مثل الان پشيمون نشی . اين تنها آرزوييه که ميتونم برات بکنم. آقا کوچولو. خداحافظ ايمان کوچولوی معصوم و بهتره بگم: معصوميت از دست رفته خيلی با اين عبارت حال کردی نه؟ ولی هيچ قت حال نخواهی کرد. خواهی ديد!!!