اندر احوالات meeting یا eating وبلاگ نویسهای شیرازی

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

اندر احوالات meeting  یا eating   وبلاگ نویسهای شیرازی

والا این جمع بیشتر از اینکه میتینگ وبلاگ نویسها باشه، میتینگ بر و بچه های خبر نگار روزنامه خبر جنوب  بود.

به هر حال هر چی به همه جام فشار میارم نمیتونم حضور خودم رو توی اون جمع توجیح کنم.

البته دیگه من تو این جمع آفتابی نمی شم، چون دلیلی هم واسه آفتابی شدنم وجود نداشت و اینبار هم دلیلش فقط یه کمی جو گرفتگی بود به خاطر اینکه  فکر می کردم یه گردهمایی رسمی باید باشه. احساس غربت در چهره خیلی از بچه ها مشخص بود، و هر کدوم از اینهایی که اومده بودن تو یه فاز خاص سیر میکردن، که من وجه اشتراکی رو برای تشکیل یک گروه نمیدیدم . در کل اصلا دلیلی برای اینکه ما به صورت یک گروه یا سازمان یا هر چیز دیگه ای فعالیت کنیم وجود نداره. لااقل به نظر (من) اینطوریه، چون در اصل هدف ما از حضور در این دنیای مجازی اینه که از قید و بندهای دنیای بیرون آزاد بشیم.

 یعنی خود من دوست دارم تو وبلاگم داد بزنم ، کتک کاری کنم، لخت بشم، فحش بدم، برقصم و... مطمئن هستم حرفهایی رو که تو وبلاگم میزنم واسه خیلی ها تلخه و بهشون بر میخوره، پس بهتر همینه که حرفهام رو بریزم تو وبلاگم و در دنیای واقعی عین آدمهای معمولی کنار هم زندگی کنیم. چه بسا بارها این حرفها رو جاهایی مطرح کردم که در جوابم فقط چپ چپ نگام کردن ، در حالی که منتظر نگاههای اونها نبودم.

 بیاید رک حرف بزنیم، واسه من اونهایی که به خاطر حرفهام بهشون بر می خوره مهم نیستن.

اونهایی واسه من مهم هستن و دوستشون دارم که به حرفهام گوش میدن و میفهمن که چی میگم.

ختم کلام اینکه همونطور که واسه تخلیه جسم میریم مستراح( دستشویی) ، من واسه تخلیه روحی وبلاگ رو انتخاب کردم. جای خیلی خوبیه ولی راحتی اون مثل مستراح نیست.

 با این تفاوت که وبلاگ من یه دستشویی همگانیه و من از این طریق به اجتماع خدمت میکنم. البته نباید فراموش کنیم که به جز ما، دیگران هم حق استفاده از این دستشویی مقدس رو دارن، پس بیاید با رعایت نظافت در این مکان دل انگیز ترتیبی رو فراهم کنیم که چند صباحی چند تا جوان فلک زده سر پا باقی بمونن، چرا که این تخلیه روحی زمینه این رو فراهم میکنه که بهتر و سالم تر فکر کنن.

بین این جمع با شخصیت وب مستر وبلاگهای آزادی اندیشه و مطرود و وحیدووو حال کردم. نمیدونم چرا از سبیلهای این وحید خان این همه خوشم اومد.

البته بعضی ها رو هم دیدم که اصلا انتظار نداشتم ببینمشون و خیلی جالب بود. یکی از دوستان باشگاه و دو نفر از دانشجوهای دانشگاهمون، که حدس میزنم اونا هم دارن فکر میکنن که منو کجا دیدن.

من هم دیگه زیادی زر زر نمیکنم، فقط نمیدونم علت این سرگیجه ومور مور چیه؟؟؟

با تمام این اوصاف به اینکه شیرازی هستم افتخار می کنم

......................................................................................................

پی نوشت:

ببینید آقایون و خانومها، اون بالا که نوشتم(والا این جمع بیشتر از اینکه میتینگ وبلاگ نویسها باشه، میتینگ بر و بچه های خبر نگار روزنامه خبر جنوب  بود) ، معنی این نیست که فقط بچه های خبری اونجا بودن، منظور اینه که به جز اونها با کس دیگه ای برخورد نداشتم و فقط با اونها و یکی دو تای دیگه از بچه ها آشنا شدم، والله به پیر به پیغمبر منظور من همین بوده.

به کسی هم اجازه نمیدم که به من توهین کنه. بقیه هم لطف کنن از جانب خودشون صحبت کنن.

خودتون دم از یه جمع دوستانه می زدید ، پس کو؟؟؟ به نظر شما با این هم جنبه ای که دارید میشه تو یه گروه با هم کار کرد؟؟؟ فراموش نکنید که بچه های خبری هم برای من خیلی محترم هستند و اجازه نمیدم این حرف و حدیثها پشت سرم باشه. لا اقل خبر می دادید که پشت سرمون چی نوشتید.

 

/ 50 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
SAHAR

سلام...هر گز نبود باورم ای صبح آرزو ...آرام بر سیاهی شامم قدم نهی....به روز شدم وچشم براه حضور سبزت هستم ....سحر

fati

سلام همشهری.....

hamideh

سلام ...ممنونم که ميای به وبلاگم سر ميزنی ....از بابت توضيحات ممنونم..خيلی کار خوبی کردی...شاد زی/

lo0lo0

سلاممممم ..چطوری ما نبوديم چه خبر شده ها .. ايول .. سلامان مجيد يکی از دوستامه تو کامنت گذاشتن به من کمک می کنه . اگه دقت کرده باشی يه آپديت هم مال مجيد بود که در مورد ؛ اينتر نت لولو داره مطلب نوشته بود ..:d

كيميا

سلام. خوبی بازم که .....آپديت کردم

saghar

نمي فهم اين ديگه چه تشبيه اي كه بين دستشويي و نوشته هات اوردي لا اقل خودت به نوشته هات توهين نكن! ادم دستشويي مي ره خودشو از ضايعات تخليه مي كنه يعني وبلاگت تو هم محل تخليه ضايعات ذهنته! حيف استعدادت تو نوشتن نيست كه خرج نوشتن تو مطالب كارا تر نمي كني ؟ بعدشم مطالبت نصفه تو وبلاگ اومده .

كيميا

سلام. صبح بخير. خواستم برای پست جديدت کامنت بزارم ولی نتونستم. مثل هميشه قشنگ نوشتی. ولی دوست خوبم افسوس که گذشته ديگه بر نميگرده. تا بوده همين بوده فقط و فقط بايد افسوس خورد و کاشکی ميشد گفت. ولی اگه يکبار حتی يکبار اين کاشکيها دوباره تکرار ميشدند واقعا محشر بود. من يکی اگر به ۵ سال پيشم برمی گشتم شايد الان اينقدر افسوس گذشته رو نمی خوردم. موفق باشی از کامنت زيبات ممنون